سرنوشت آدمی تنهایی است
نه همسفری هست
نه همراهی خواهد بود
تمام بار یک زندگی
باید تنهای تنهای تنها به دوش کشیده شود
….
دوست و یار و همراهت
پشت الفاظ و کلمات کلیشه و مصنوعی
شاید تا مدتی تو را تحمل کند
اندک زمانی شاید
ولی پس از آن…
ناپدید میشود
مثل غباری در فضا ….
یا عکسی در میان عکسهای دیگر آلبوم قدیمی سالهای بیمعنای زندگی
آری شاید همقدمی داشته باشی
ولی دیری نخواهد پایید که او هم
مثل شهاب شبهای سرد، لحظهای، چونان بارقهای هست و بعد از آن گم میشود
تو میمانی و یک دنیا آرزوی بی پاسخ…
پسر پاییز
هرگز تو را از هیچ خدایی نخواهم خواست
تو از آن من نیستی
نه تو
و نه هیچ کس دیگر
آری
دیگر تسلیم شدهام
پذیرفتهام که تنهایم
تنها….
گویا میخواستی به همین باور برسم
که رسیدم
تو بمان با دگران
من میخواهم بروم
…
* دختر بهار
