بیابان است اینجا
و لاشخورهای حریص هوس
بر سر جنازهی یک عشق جشن گرفتهاند
خشکسالی تمام است
نه دریایی، نه رودی، نه آب باریکهای و نه حتی قطرهای
خشک ِ خشک…
باد سرد غم و دلتنگی میوزد
لبهای غرق خنده اکنون تنها به حسرت آهی تلخ باز میشوند
به این سرزمین نیایید
دیگر از آن درخت همیشه بهار خبری نیست…..
* دختر بهار