ولی من هیچوقت از تو خسته نمیشم
(شاید ازت دلگیر بشم… ولی با تمام وجود دوستت دارم…)
حالا چرا از خودت خسته میشی من ر و تنبیه میکنی…؟؟؟
چرا نمیخوای با هم این ناراحتی رو از بین ببریم؟
چرا مثل “شلمان” میخوای بری تو لاک خودت؟!
بخوای نخوای، الان یک قسمت از وجود تو مال منه…
نمیدونم چی باید بگم یا چطور بهت احساساتم رو توضیح بدم. ولی الان واقعاً این شرایط فعلی رو درک نمیکنم..
حالا به نظر تو نباید کنار هم باشیم؟
تو دوست داری بری؟
راستی راستی؟
ولی من هیچوقت از تو خسته نمیشم
(شاید ازت دلگیر بشم… ولی با تمام وجود دوستت دارم…)
حالا چرا از خودت خسته میشی من ر و تنبیه میکنی…؟؟؟
چرا نمیخوای با هم این ناراحتی رو از بین ببریم؟
چرا مثل “شلمان” میخوای بری تو لاک خودت؟!
بخوای نخوای، الان یک قسمت از وجود تو مال منه…
نمیدونم چی باید بگم یا چطور بهت احساساتم رو توضیح بدم. ولی الان واقعاً این شرایط فعلی رو درک نمیکنم..
حالا به نظر تو نباید کنار هم باشیم؟
تو دوست داری بری؟
راستی راستی؟
By: دختر بهار on اکتبر 31, 2008
at 7:18 ب.ظ